رتبه موضوع:
  • 0 رای - 0 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
یک معما
#21
ﻫﺮ ﮐﺴﯽ ﺑﻪ ﺗﻌﺪﺍﺩ ﺧﺎﻟﺪﺍﺭﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﻣﯽ ﺑﯿﻨﻪ ﺑﺎﯾﺪ ﺻﺒﺮ ﮐﻨﻪ. ﻣﺜﻼ‌ 10 ﺧﺎﻟﺪﺍﺭ ﻭﺟﻮﺩ ﺩﺍﺭﺩ. ﺧﺎﻟﺪﺍﺭ ﻫﺎ 9 ﺧﺎﻟﺪﺍﺭ ﻣﯽ ﺑﯿﻨﻨﺪ ﻭ ﻏﯿﺮ ﺧﺎﻟﺪﺍﺭﻫﺎ 10 ﺧﺎﻟﺪﺍﺭ. ﺍﮔﺮ ﺭﻭﺯ ﻧﻬﻢ ﮐﺴﯽ ﺑﻪ ﺳﻤﺖ ﺩﺭ ﺧﺮﻭﺟﯽ ﻧﺮﻭﻧﺪ ﭘﺲ؛ﺷﺨﺺ ﺧﺎﻟﺪﺍﺭ ﻣﺘﻮﺟﻪ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ ﮐﻪ ﺧﻮﺩﺵ ﺧﺎﻟﺪﺍﺭ ﺍﺳﺖ ﻭ ﺭﻭﺯ ﺩﻫﻢ ﺧﺎﺭﺝ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ ﻭ ﺁﻧﻬﺎﯾﯽ ﮐﻪ 10 ﺧﺎﻟﺪﺍﺭ ﻣﯽ ﺑﯿﻨﻨﺪ ﻣﺘﻮﺟﻪ ﻣﯽ ﺷﻮﻧﺪ ﮐﻪ 10 ﺧﺎﻟﺪﺍﺭ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﻭﺟﻮﺩ ﻧﺪﺍﺭﺩ. ﺩﺭ ﻭﺍﻗﻊ ﺑﺎﯾﺪ ﺑﻪ ﺗﻌﺪﺍﺩ ﺧﺎﻟﺪﺍﺭﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺷﺨﺺ ﻣﯽ ﺑﯿﻨﺪ ﺑﺎﯾﺪ ﯾﮏ ﺭﻭﺯ ﺩﯾﮕﺮ ﺻﺒﺮ ﮐﺮﺩ.
دسته؟
پاسخ
#22
جواب دقیقش اینجاست(البته خودم ننوشتم):
فرض کنین یه نفر تو قبیله خال داشته باشه. اون فرد خالدار بقیه قبیله رو میبینه که هیچ کس خالدار نیست ولی چون رییس قبیله گفته اینجور افراد حتما وجود دارند، نتیجه میگیره فقط خودش خالداره و همون روز اول خودش رو میکشه.
از طرف دیگه بقیه افراد بدون خال میبینن یه نفر خال داره ولی خودشون نمیدونن خال دارن یا نه. مثل بالا برای خودشون استدلال میکنن که اگه خودشون خال نداشته باشن اون فرد خالدار باید امروز خودش رو بکشه و اگر خودشون خال
داشته باشن اون فرد دیگه امروز رو منتظر خواهد موند. اون فرد خالدار روز اول خودشو میکشه و بقیه میفهمن که خودشون خالدار نبودن. این از یکی.
حالا برای دو نفر همین استدلال رو تکرار کنین. فرض کنین دو نفر تو قبیله خال دارن. اونی که خالداره میبینه یه نفر تو قبیله خال داره ولی نمیدونه خودش هم خال داره یا نه. با خودش میگه اگه من خال نداشته باشم اون فرد خالدار باید
امروز خودش رو بکشه و اگر خال داشته باشم باید منتظر بمونه. اون فرد دیگه هم همین جور استدلال میکنه و هر دوشون روز اول رو کاری نمیکنن و منتظر میمونن. در نتیجه میفهمن که هر دو تا خالدارن و روز دوم خودشون رو میکشن.
اما اونایی که خال ندارن میبینن دو نفر تو قبیله خال دارن. اونا دو روز صبر میکنن تا سرنوشت این دو تا معلوم بشه و چون روز دوم اون دو نفر خودشون رو میکشن میفهمن که خودشون خال نداشتن.
به همین ترتیب میتونین برای سه نفر و چهار نفر و … تکرار کنین استدلال رو. در نتیجه اگه n نفر خالدار باشن تا روز n-1 ام صبر میکنن و بقیه که خال ندارن تا روز n ام. روز n ام افراد خالدار دسته جمعی خودشون رو میکشن و از اینجا بقیه میفهمن که خودشون خال ندارن. یعنی تا صبح روز n+1 فرد خالداری تو قبیله وجود نخواهد داشت. پس تو این قبیله ما ۷ نفر خالدار بودن چون تا صبح روز هشتم دیگه فرد خالداری تو قبیله نبوده
پاسخ
#23
حالا معمای بعدی................
پاسخ
#24
ﺷﺨﺼﻲ ﺩﻭ ﺍﺳﺐ ﺩﺍﺷﺖ ﮐﻪ ﻫﺮ ﮐﺪﺍﻡ ﺍﺯ ﺁﻧﻬﺎ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻣﺒﻠﻎ ?*600000 ﺷﺸﺼﺪ ﻫﺰﺍﺭ*?ﺗﻮﻣﺎﻥ ﻓﺮﻭﺧﺖ ...
ﺭﻭﻱ ﻳﮑﻲ ﺍﺯ ﺁﻧﻬﺎ?*20% ﺑﻴﺴﺖ ﺩﺭﺻﺪ*?*ﺳﻮﺩ*?ﮐﺮﺩ ﻭ ﺭﻭﻱ ﺩﻭﻣﻲ?*20% ﺑﻴﺴﺖ ﺩﺭﺻﺪ*?*ﺿﺮﺭ*?ﮐﺮﺩ ...
ﺁﻳﺎ ﺍﻳﻦ ﺷﺨﺺ ﺩﺭ ﺍﻳﻦ ﻣﻌﺎﻣﻠﻪ?*ﺳﻮﺩ*?ﺑﺮﺩﻩ ﺍﺳﺖ ﻳﺎ?*ﺿﺮﺭ*?ﮐﺮﺩﻩ ﺍﺳﺖ ﻳﺎ?*ﻫﻴﭽﮑﺪﺍﻡ*؟
?
پاسخ
#25
جوابشو بدین آسونه فقط یکم فکر میخواهد? اگه نمیگید خودم بگم
پاسخ
#26
(۹ام اردیبهشت ۱۳۹۲، ۲۲:۰۹)ابراهیم77 link نوشته: ﺷﺨﺼﻲ ﺩﻭ ﺍﺳﺐ ﺩﺍﺷﺖ ﮐﻪ ﻫﺮ ﮐﺪﺍﻡ ﺍﺯ ﺁﻧﻬﺎ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻣﺒﻠﻎ? *600000 ﺷﺸﺼﺪ ﻫﺰﺍﺭ* ﺗﻮﻣﺎﻥ ﻓﺮﻭﺧﺖ ...
ﺭﻭﻱ ﻳﮑﻲ ﺍﺯ ﺁﻧﻬﺎ *20% ﺑﻴﺴﺖ ﺩﺭﺻﺪ* *ﺳﻮﺩ* ﮐﺮﺩ ﻭ ﺭﻭﻱ ﺩﻭﻣﻲ *20% ﺑﻴﺴﺖ ﺩﺭﺻﺪ* *ﺿﺮﺭ* ﮐﺮﺩ ...
ﺁﻳﺎ ﺍﻳﻦ ﺷﺨﺺ ﺩﺭ ﺍﻳﻦ ﻣﻌﺎﻣﻠﻪ *ﺳﻮﺩ* ﺑﺮﺩﻩ ﺍﺳﺖ ﻳﺎ *ﺿﺮﺭ* ﮐﺮﺩﻩ ﺍﺳﺖ ﻳﺎ *ﻫﻴﭽﮑﺪﺍﻡ*؟
اینو قبلا هم شنیدم. چون اولی با 20 درصد سود 600 هزار فروخته پس قیمت اصلیش بوده 500 هزار ( 1.2×قیمت اصلی = 600 )
بعدی با 20 درصد ضرر یعنی 0.8 قیمت فروخته 600 . قیمت اصلیش 750 بوده . حالا 750 + 500 میشه 1.25 میلیون که چون 1.2 میلیون فروخته پس 50 ضرر کرده Smile
پاسخ
#27
آقا وحید اینبار مهمای بعدی را شما بگین
پاسخ
#28
نگفتید درسته یا نه.
این چند روز فعال نبودم هم به خاطر امتحانی بود که امروز داشتم و نتونستم معمای چیزی پیدا کنم و پیدا کنم حتما میذارم اینجا
پاسخ
#29
درسته? حالا معمای بعدی رو میگی؟
پاسخ
#30
معمای تخم مرغ های زن روستایی: یک زن روستائی یک سبد تخم مرغ به میدان می برد که بفروشد. هنوز هیچ نفروخته بود که پای اسب یک سوار به سبد تخم مرغ زن خورد و بیشتر تخم مرغ ها شکست. اسب سوار از زن روستائی پوزش خواست
و حاضر شد پول همه آنها را بپردازد.
اسب سوار: مادر جان چند تا تخم مرغ داشتی؟
زن روستائی: نمی دانم ! ، اما وقتی آنها را دوتا دوتا بر میداشتم یکی باقی می ماند ، وقتی سه تا سه تا بر میداشتم یکی باقی می ماند ، وقتی چهارتا چهارتا بر میداشتم یکی باقی می ماند ، وقتی پنج تا پنج تا بر میداشتم یکی باقی می ماند ،
وقتی شش تا شش تا بر میداشتم یکی باقی می ماند ، اما وقتیکه هفت تا هفت تا بر میداشتم هیچی باقی نمی ماند.
اسب سوار حساب کرد و پول تخم مرغ های زن روستائی را داد.
سوال: کمترین تعداد تخم مرغی که زن روستائی میتوانست در سبد داشته باشد چند تا بود؟
پاسخ


پرش به انجمن:


کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان