نظرسنجی: بنظر شما بهترين دوران تحصيل كدام دوره است
این نظرسنجی بسته شده است.
مهد كودك
0%
0 0%
دبستان
34.62%
9 34.62%
راهنمايي
11.54%
3 11.54%
دبيرستان
42.31%
11 42.31%
دانشگاه
11.54%
3 11.54%
مجموع 26 رای 100%
* چنانچه به گزینه‌ای رای داده اید، با علامت ستاره مشخص گردیده است. [نمایش نتایج]

رتبه موضوع:
  • 0 رای - 0 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
بيان خاطره از دوران مدرسه / اولين خاطره از خودم هم نوشتما :)
#1
اين تاپيك را از اول قصد نداشتم كه بزنم . در حالي كه خاطرمو مينوشتم در مطلب وحيد بعنوان يك پاسخ به فكرم رسيد تا هم بحث و تاپيك وحيد را منحرف نكنم و هم از خاطره ديگر دوستان بهره مند بشيم .


چند وقت پيش وحيد ميگفت كه دلم ميخواد انجمني برا بيان خاطره ها بزنم . من هم موافق بودم . ولي بدليل بعضي مسايل كه با او مذاكره كرديم اين كار به تعويق افتاد :'( . انشاالله در آينده اين كار انجام خواهد شد .

خب . اولين خاطره از خودم :


يادمه روز اولي كه رفته بوديم دبستان دكتر زينب من و يكي از دوستانم كه همسايه و اقواممون بوديم از تنها كساني بوديم كه گريه ميكرديم اونم با صداي بلند .

معلممون آقاي محمد تند بود . از اين بزرگوار يه جمله خيلي يادمه كه هميشه سر درس ميگفت : ميگم انه بكن (انه = اينكار رو) . جذابيت جمله از اينجاست كه قسمتي از جمله به زبان جناحيه و قسمتي به زبان فارسي .

البته فكر ميكنم به اين دليل بود كه ما فارسي خوب حاليمون نبود . مثلا يه بار آقاي خورشيدي برامون صحبت ميكرد . تا گفت : "بلكه" . همه بچه ها زدن زير خنده . فكر ميكردن ( البته خودم هم جز همونا بودم ?:danceSmile ?بلكه خاص زبان محلي خودمون هست .

خاطره هست كه ايشاالله بتونيم بگيم . الان هم يادمه ولي بيشتر نميگم تا شما هم بگيد ?Smile
#2
چون از از کلاس اول شروع شده منم کلاس اول میگم
یادمه بعد از اینکه نگاره ها ( ارتباطات تصویری ) کتاب فارسی تموم شده بود و اول خط نگاری بودیم رسیده بودیم به اون شکلی که بیه حرف ب? است آقای تند گفتن یک صفحه برای شب مشق بنویسید ما هم شب شروع کردیم به نوشتن بعد نیم ساعتی یه دو سه تا نوشتیم که اقواممون اومدن نشستیم با بچه ها بازی همین طوری خوابم برد صبح که بیدار شدم دیدم وای هیچی ننوشتم و من سال اول اگه دوساعت دیگه بشینم هم تموم نمیکنم بالاخره پس از گریه زیاد از دل رحمی مادرم استفاده کرده و مادرم برام نوشت در عرض 5 دقیقه کل صفحه پر شد حالا کجا خط شکسته من و خط زیبای مادرم آقای تند وقتی داشت مشق ها را خط میزد مال من نگاه کرد بعد یکی یواش زد تو سرم و یه چیزایی نوشت تا جایی که یادمه قبل از اینکه برم مدرسه یه کم میتونستم بخونم دیدم توصیه به ولی بود البته اون دفتر تا الانا هم داشتم و باعث شد دیگه تو مشق نوشتن از کسی کمک نگیرم و به خودم متکی باشم و اتفاقا شاگرد اول کلاسمون هم شدم Confused_hi:
#3
از همه دوستان خواهش ميكنم كه خاطره نويسي خودشون را تا حد امكان به خاطرات مثبت اختصاص بدن و شرح مدون و مفصلي هم بدهند


از bad boy janahi ميخوام خاطراتشون رو بر مبناي همين توصيه هام انتشار بدهند
#4
حالا انجمن " خاطرات شما " رو که زدیم، بیشتر از این نوشته ها خواهیم داشت. ضمنا کی تو نظر سنجی زده راهنمایی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
من که زدم دبستان و دبیرستان. راهنمایی هم بعدا خاطرات خوبش یادت می اد ولی اصلا از راهنمایی راضی نبودم. دانشگاه هم خیلیا می گن بهترین دورانه، ولی ما که هنوز پامون تو دانشگاه نزاشتیم( به جز دانشگاه آزاد لار برای آزمون امسال )
#5
من یه خاطره میخوام بگم ولی نمی گم? Big Grin
#6
خاطره شماره 2 بازهم دبستان
یادمه کلاس پنجم بودیم و از اوایل اردیبهشت آقای هنرمند بعد از ظهر ها ما را می بردند کلاس ( واقعا دستشون درد نکنه ) بعد کلاس که با بچه ها میومدیم بیرون میرفتم طرف برکه منبع آب که تازه تعمیراتش رو تموم کرده بودندو یه کمربندی براش ساخته بودند میرفتیم روی اون دور زدن و بازی اون حوالی یه روز رفتیم سر برکه کنار جاده روبروی خونه درود و یه گلند یا همون پیپ آب رو ریختن سر من بعد برگشتیم و به یکی از بچه ها گفته شد من افتادم تو آب و دو نفر دیگه نجاتم دادن ( خودم کردم که لعنت بر خودم باد ) پسره هم باور کرد و اومد به پدرش گفت و دهن به دهن گشت تا رسید مدرسه? :17: اتفاقا روز بعد هم خودکارهای همون پسر که همراه ما بود گم شد? :17: :17: خلاصه روز پنج شنبه زنگ آخر بود و دیدیم دارن لیست میگیرن ما هم گفتیم شاید میخوان چیزی بدن اسممون رو نوشتن? :-\ بردنمون دفتر و کلی تشر و اینکه پسرجان چرا افتادی تو آب و نباید برید اونجا و . . . بعد یه دفه همونی که گولش زده بودیم البته بهش گفته بودیم دروغه ولی اینو نشنیده بود گفت خودکارهای من هم اونجا گم شده خلاصه جرم ما شد دو تا حالا فکرش رو بکنید نشستیم زیر تیغ و جرممون دوبرار هم بشه خلاصه سرمون رو بردن زیر گیوتین ( وسیله اعدام در فرانسه قدیم ) ولی از اونجایی که میگن سر بی گناه بالای دار میره ولی . . . خلاصه با وساطت معلمین عزیزمون اونروز نجات پیدا کردیم و تا روز شنبه بهمون مهلت دادن ولی گفتن نباید بریم طرف منبع آب یادمه روز جمعه با هم قرار گذاشتیم که صبح زود بریم کندوکاو شاید جرم دزدی ازمون برطرف بشه هی گشتیم و گشتیم و لی . . . تا اینکه پسین شنیدم خودکار ها پیدا شده و تونستیم از زیر گیوتین بیرون بیاییم البته از اینکه تهمت دزدی به ما زدن معذرت خواهی کردن ولی ما همون آزاد شدنمون کافی بود و پشت دست خود را داغ کردیم
#7
خاطره شماره دو من? :93:


بنده بعنوان يكي از دانش آموزان دبستان دكتر زينب بودم كه با جناب آقاي كتابي هم سرو كار داشتيم . يه روز كه جديدا آقاي كتابي به مدرسه ما اومده بودن و بعنوان معاون مدرسه فعال بودن به همه بچه ها توصيه اكيد كرده بودن كه زنگ تفريح از چند جهت لازم هست كه بچه ها در كلاس نباشند .


از شانس بد ما اونروز كه اين توصيه ها به احتمال زياد سر صف صبحگاه شده بود ما در زنگ تفريح تو كلاس نشسته بوديم . يه دفعه آقاي كتابي رسيد و با كمي تنبيه لفظي رفت سراغ تنبيه اطراف گوش? :17: :17: :'( :'(. البته من چون بچه خوبي بودم دو تا بيشتر نخوردم و همون اولين و آخرين كتك خوردنم از دست آقاي كتابي بود? :yess:
#8
ابا عبدالله به خاطر خاطرت نخندیدم ولی بخ خاطر کتک خوردنت حسابی خندیدن? :72:






(شوخی)
#9
نقل قول:بنده بعنوان يكي از دانش آموزان دبستان دكتر زينب بودم كه با جناب آقاي كتابي هم سرو كار داشتيم

پس معلومه یا هم سن هستیم یا یه سال از من بزرگتری چون من کلاس چهارم بودم آقای کتابی اومده بود مدرسه :laugh:
#10
نقل قول:پس معلومه یا هم سن هستیم یا یه سال از من بزرگتری چون من کلاس چهارم بودم آقای کتابی اومده بود مدرسه


از سن دقيقت آگاه نبودم تا به پروفايلت رفتم .

از جمله بالاي شما برداشت كردم كه شما ده سالي از من كوچولو تر باشيد Big Grin Big Grin Big Grin Big Grin


بدون شوخي هم بگم كه آقاي كتابي در چند مقطع مختلف زماني در دبستان دكتر زينب فعال بوده اند


پرش به انجمن:


کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان